عبد المحمد آيتى
164
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
كه او را مريم تركان نام نهادند . در اثناء اين حال طاير بهادر و چند تن ديگر از اميران به حكم اوكتاقاآن عازم فتح سيستان شدند . رسول فرستادند و از براق استمداد كردند ، او كه دريافته بود روزگار ، روزگار دولت خاندان چنگيز خان است و بايد چنگ به دامن آنان زد ، در جواب گفت كه من با لشكر خود كار سيستان را كفايت كنم [ 288 ] و چون خود پير و ناتوان شدهام پسر خود را به بندگى قاآن عادل مىفرستم . پس رسولان را خوشدل بازگردانيد . براق به عهد خود وفا كرد و فرزند خود ركن الدين را با هدايا و تحف بسيار نزد قاآن فرستاد و خود مقارن آنزمان درگذشت . برادرزادهء او قطب الدين كه ملك را بىمعارض ديد هوس سلطنت كرد و تركان را به عقد خود درآورد . ركن الدين هنوز به درگاه خان نرسيده بود كه خبر مرگ پدر و تسلط پسر عم به دو رسيد . از اينرو خود را شتابان به قاآن رسانيد و شرح اخلاص پدر خود باز نمود . قاآن او را بنواخت و به لقب پدر - قتلغ سلطان - ملقبش ساخت و حكومت كرمان را بحسب وراثت به دو داد و فرمود تا قطب الدين نزد او برود . قطب الدين چون وضع را بدين منوال ديد تركان را با دو خواهر خود برگرفت و عازم حضرت قاآن شد و سلطان ركن الدين نيز با دلى فارغ در كرمان به سلطنت پرداخت . قطب الدين در راه كه مىرفت چون به نخشب رسيد با شحنهء آنجا خزاربوقا طرح دوستى افكند و خواهر خود را به او داد . از ايشان دو فرزند در وجود آمدند يكى به سلطان شاه موسوم شد و ديگرى به بخشىبوقا . خواهر ديگر خود را به صاحب جيشعميد كه مردى توانگر بود و در حضرت قاآن تقرب داشت داد [ 289 ] از اين دو نيز دو پسر در وجود آمد يكى موسى خواجه و ديگر ابراهيم خواجه - هنگامى كه تركان به سلطنت كرمان رسيد اين چهار پسر به كرمان آمدند و ملازم او شدند - چون قطب الدين به درگاه قاآن رسيد فرمود تا نزد صاحب محمود يلواج به ختاى رود او نيز اطاعت كرد و چون منكوقاآن بر سرير خانيت نشست همراه صاحب محمود يلواج نزد او تشرف جست . قاآن او را بنواخت و منشور سلطنت كرمان به دو داد و شحنگانى جهت جمع خراج همراه او كرد . قطب الدين چون به هرات رسيد ، رسول فرستاد تا پيش از رسيدن به زادگاه خود بيمى بر دل مخالفان اندازد و به ايشان بفهماند كه خان با او بر سر لطف است . چون ركن الدين اين خبر بشنيد در رمضان سال 650 رسول را با دادن مالى بازگردانيد و خود